نظر علي الطالقاني

144

كاشف الأسرار ( فارسى )

كرده‌اند كه در كتب ايشان هست و عمدهء مقصود ما در اين فصل آشكار نمودن دشمنى ايشان است نسبت به پيغمبر ( ص ) و امير المؤمنين ( ع ) و فاطمهء طاهره و حسنين ، تا بديهى شود كه ايشان با كسانى كه دور ايشان را گرفتند و غصب حقّ على و فاطمه كردند از بابت بغض و كينه و حسد و عداوت بود نه از راه دوستى و دين‌دارى و نبودن نصّ . و در اين فصل سه مبحث است . مبحث اوّل در قبايح ابى بكر كه بعضى مختصّ به او است و بعضى مشترك ميان او و عمر و بعضى ميان هر دو و ديگران هم . اوّل از مشتركات آن است كه حضرت خاتم ( ص ) اسامه پسر زيد را سردار و امير لشكر كرد كه به جنگ روم رود و از جملهء لشكر ، ابو بكر و عمر و ابو عبيده و عبد الرحمن و طلحه و زبير بود . و حضرت خاتم ( ص ) در همان بيمارى كه دنيا را وداع كرد مكرر فرمود بيرون كنيد لشكر اسامه را ، خدا لعنت كند هر كسى را كه بر گردد و با او بيرون نرود . 99 و ظاهر است كه مقصود آن بزرگوار خالى كردن مدينه بود از اشرار براى استحكام امر حيدر كرّار . و آن اشرار اين لعن را بر خود تا قيامت قبول كردند و نرفتند . و نقل كرده‌اند كه چون ابو بكر خبر خلافت خود را براى اسامه فرستاد ، در جواب گفت من و لشكرى كه با منند تو را خليفه نكرده‌اند و حضرت رسول مرا بر شما امير كرد و شما را بر من امير نكرد تا از دنيا رفت . ابو بكر خواست خود را از خلافت عزل كند ، عمر نگذاشت . پس اسامه برگشت و بر در مسجد ايستاد و فرياد زد كه عجب دارم از مردى كه حضرت رسول مرا بر او امير كرد ، او مرا عزل كرده و دعوى اميرى بر من مىكند . 100 و صاحب ملل و نحل كه از علماى ايشان است از جملهء اختلاف صحابه كه در زمان بيمارى خاتم شد همين حكايت لشكر اسامه و لعن پيغمبر و تخلّف قوم را ذكر كرده . 101 از اين مطلب هم معلوم مىشود كه اجماع بر خلافت ابى بكر چگونه بوده و هم معلوم مىشود كه دوستى پيغمبر ( ص ) با ايشان و اطاعت ايشان فرمايش پيغمبر را چگونه بوده . دوّم از مشتركات آن است كه چون وفات حضرت خاتم ( ص ) معلوم شد ، منافقين مدينه را خالى كرده و نعش طيّب طاهر اشرف كاينات كه هنوز غسل داده نشده و كفن